Home
Vohumana
Golbang
Homa
Aazaadeh
Saamaan
Norooz
Dudmaan
Shab taaz
Iran
Alireza Dalili
Links
Sitemap
Kontakt

علیرضا دلیلی‌ در سفر اخیرش به ایران دگرگون آشفتگی‌های موجود در جامعه میگردد. او خوشبختی‌ را کمرنگ، صفا و صمیمیت را پنهان و شادی و دلخوشی را غیر قابل جستجو میابد.

دیگر در مصاحبت‌ها رنگی‌ از یکدلی و پاکی‌ و یکرنگی نیست. او غمی را در جامعه مشاهده می‌کند که در اعماق وجود همگان ریشه دوانده و مانع از خوشبختی‌ آنان است. او شعر ایران را در ایران میسراید. صبوری مادران ایران را به عمق دریای خزر و دوری پدران ایران از فرزندانشان را به کوه غمی تشبیه می‌کند که مانند البرز قد برافراشته است.

 

 

ایران 

 

 


 

 

 

 


 

 

 

 

 

اینجا غم دنیا به دلش ریشه دوانده

 

 

 

در خاک و غبارش به جز افسوس نمانده

 

نامش بدهند کشور خورشید و ولی‌ باز

 

جادوگر زشتی به دلش برف نشانده

 

در دیدهٔ مردم نگری بهت غریبی ست

 

هر چهره پریشان و دگرگون فریبی ست

 

از قصهٔ ایشان بچکد خون فراوان

 

در خاطره‌ها آه پر از درد و عجیبی‌ ست

 

مادر بکشد ضجهٔ بسیار در اعماق صبوری

 

چون کوه غمی گشته پدر از تب دوری

 

ایام می و خنده و شادی شبحی گشت

 

در دشت دلیران نتوان یافت غروری

 

ای میهن من قطرهٔ اشکم به کویرت

 

هر بوسهٔ عشقم به تن خسته و پیرت

 

با هر تپش قلب شد اجزای وجودم

 

از عمق خزر تا نوک البرز اسیرت

 

 

ALIREZA DALILI | EMAIL@VOHUMANA.COM