Home
Vohumana
Golbang
Homa
Aazaadeh
Saamaan
Norooz
Dudmaan
Shab taaz
Iran
Alireza Dalili
Links
Sitemap
Kontakt

 

آزاده

 

 

با هر وزش باد بیفتاد مرا میوه و برگی

 

 

من زنده شدم بهتر و بهتر، پس از هر غصه و مرگی

 

 

 

لرزید دل و لرزش دل جان مرا تازه نفس داد

 

 

افتاد بر از شاخهٔ من، وه چه بری، شد همه کس شاد

 

 

سرمای زمستان زد و اما تن من گرم شد از داخل و سوزاند

 

 

پس بال نزد بلبل و در چلهٔ سرما تن من لانهٔ خود خواند

 

 

او ماند و نخستین دم عاشق شدنم بود همان دم

 

 

دانستم از آن روز که بی‌ عشق پرنده دگر آزرده و زردم

 

 

پر میوه و پر شاخه و آراسته گشتم که مرا دوست بدارد

 

 

هر جوجهٔ خود را به سر شاخه‌ای از عاشق دلباختهٔ خود بسپارد

 

 

بگذشت زمانی‌ و بچرخید زمین و سحری مرغ به گوشم بسرایید:

 

 

ای عاشق من مهر تو خونم به دل آشفت و تنم را بنوانید

 

 

معشوق شدم زآن پس و از عشق نفس‌های پیاپی بکشیدم

 

 

من تازه شدم، میوهٔ نو دادم و دریاچهٔ هامون بچشیدم

 

 

امروز من عشقم، خود عشقم، و به آزادی بی‌ مرز اسیرم

 

 

سرچشمهٔ پاکی و خوشی‌، سایهٔ آسایش پروانه و شیرم


نوانیدن: لرزاندن و به جنبش در آوردن

هامون: در اساطیر ایرانیان از ارجمندترین آبهای روی زمین است وفره زرتشت در این دریاچه باعث زاده شدن "سوشیانت" می‌‌گردد.

ALIREZA DALILI | EMAIL@VOHUMANA.COM